فراخوانی ...
sabokbalanearsh.ir
 
سبکبالان عرش
جستجوی خاطرات رزمندگان نسخه چاپی RSS
 
از تاریخ:  پنج‌شنبه 23 آبان 1398   تا تاریخ:  پنج‌شنبه 30 آبان 1398  
  • خاطراتی ازعملیات عاشورای 3
    نام تیپ 210سیدالشهداء(ع) یا همان لشگرده سیدالشهداء(ع) با نام سرداران شهیدی چون حاج علیرضا موحددانش و حاج کاظم نجفی رستگار گره خورد است.یگانی که در هر کجای جبهه حضور پیدا میکرد آتش به جان سپاه دشمن می انداخت .دشمن فکر میکرد با شهادت شهید علیرضا موحددانش در عملیات والفجر2 و …
    دوشنبه 28 -3444
  • خاطرات یک رزمنده: 37 نفر بودیم، 32 نفرمان شهید شدند
    گرچه کربلای 4 به ظاهر عملیاتی ناموفق بود اما مطلعی بود بر وقع عملیاتی غرور آمیز و عجیب به نام کربلای 5. همان عملیاتی که رهبر انقلاب از آن به عنوان شب های قدر انقلاب اسلامی یاد می کنند. شیـــــرازه، سرویس قطعه شهدا: عملیات کربلای چهار هیچ گاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان را …
    پنج‌شنبه 8 مهر 1395
  • پاهایی که با یادها در جبهه جا ماند
    هرچه بیشتر به در و دیوارهای قدیمی آسایشگاه نگاه می کنیم، کمتر رنگی از آسایش می بینیم. خبری از ولوله و شلوغی بچه های جبهه و جنگ نیست. صدای بلند شوخی و خنده رزمنده ها چقدر در فضای دلگیر این محل خالی است. کد خبر: ۱۰۵۱۶۱ تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۵ - ۰۱:۱۶ - 24September 2016 …
    شنبه 3 مهر 1395
  • شهید شکری پور و حفظ کرامت دوستان
    تابستان ها، رضا کار می کرد. پول در می آورد. همیشه هم دست به جیب بود. کسی نیاز داشت، بهش می داد. نمی بخشید. می گفت: «قرضه اگر داشتی، برگردون» نمی خواست کرامتشان از بین برود. در خاطره ای درباره شهید رضا شکری پور آمده است: شب های دوشنبه و پنج شنبه توی سپاه اعلام می کرد: «روزه گیراش …
    شنبه 3 مهر 1395
  • شهادت
    دنیا محل گذر است. همه رفتنی هستیم. این را با تمام وجودش پذیرفته بود و همیشه این جمله در خاطرش بود. وقتی چیزی به کسی می بخشید یا کاری برای کسی می کرد، همین جمله در ذهنش مرور می شد . روی لودر کار می کرد و خاکریز می ساخت . در عملیات کربلای پنج ، منطقه شلمچه، درگیری تمام عیار بین دشمن …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • شهادت
    مسعود اهل دعا و نماز شب بود شبها مخفیانه از سنگر خارج می شد و در تاریکی شب به نماز می ایستاد و با خدای خود راز و نیاز می کرد آن شب صدای زمزمه ای را در تاریکی شب شنیدم دلم می خواست ببینم چه کسی به نماز ایستاده! صدای مناجات از سنگر مسعود می آمد آرام پرده را کنار زدم مسعود را دیدم …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • شهید زنده
    آن شب مادر مسعود هراسان از خواب پرید در خواب دیده بود که گروهی فریاد می زنند شهیدان زنده اند الله اکبر، همان روزها خبر شهادت گروهی از رزمندگان که ظاهراًَ مسعود هم با آنان بوده در عملیات میمک در شهر پیچیده بود و آن روز در واقع روز تشییع جنازه مسعود بود. وقتی که به همراه خانواده …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • پیوند آسمانی
    من همیشه از خدا یک زندگی آسمانی با مردی پاک و مؤمن را طلب می کردم و خوابی که آن شب دیدم سبب شد که منتظر مسعود بمانم حدود یک ماه بعد از دیدن آن خواب مسعود با خانواده اش به خواستگاری من آمدند دقیقاً به همان صورتی بود که در خواب دیده بودم لباسش، طرز نشستنش، و ... همین سبب شد که من …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • آموزشهای نظامی
    مسعود از اولین مؤسسین سپاه قزوین بود و تمام مسئولیتهای داخل و خارج شهر را با جان و دل می پذیرفت ،شجاعت و تدبیر او مثال زدنی بود آن روزها به علت ناامنی های متعددی که منافقین در شهر ایجاد کردند مسعود پیشنهاد تشکیل ستاد امنیت شهر را داد که خود مسئولیت سرپرستی آن را بر عهده گرفت …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • تولد
    یادم هست آن روزها کارخانه ها در حال اعتصاب بودند شب جمعه بود که احساس کردم پسرم به دنیا خواهد آمد، همه خانواده برای فراهم کردن شرایط دست به کار شدند آن موقع رسم بود که هنگام تولد نوزادی کسی اذان می گفت آن شب هم دامادمان بالای پشت بام بود و در حال اذان گفتن که دقیقاً هنگام گفتن …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
« 1  2  3 4  5 »
10 از 1893 نتیجه
3 از 190 صفحه
نتایج در هر صفحه: 1020304050