فراخوانی ...
sabokbalanearsh.ir
 
سبکبالان عرش
جستجوی خاطرات رزمندگان نسخه چاپی RSS
 
از تاریخ:  پنج‌شنبه 23 آبان 1398   تا تاریخ:  پنج‌شنبه 30 آبان 1398  
  • ماجرای مین­ کاری عراقی­ ها و خنثی­ سازی میدان مین توسط یک تخریبچی
    به گزارش دفاع پرس از مشهد، پائیز 1341 مصادف با اول رجب در کاشمر متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه­ ای که مسائل و آداب اسلامی در آن رعایت می­ شد را شروع کرد. در سال1357 اولین راهپیمایی دانش آموزی را در کاشمر برگزار کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را در قالب انجمن اسلامی …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • قدر «حاج علی»های دفاع مقدس را بیشتر بدانیم
    به گزارش دفاع پرس از مازندران، آزاده احمد دواتگر از پیشکسوتان دفاع مقدس استان مازندران به مناسبت شهادت مهندس حاج علی حسین زاده متن یادداشت به دفتر خبرگزاری دفاع مقدس در مازندران ارسال کرد که در ادامه می آید: شاید خیلی ها حاج علی حسین زاده یا همان حاج علی جبهه ها با …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • «محمد مهدی حیدر»؛ شهید دفاع از مقدسات اسلامی/ آرامش «مادر» سعادت این شهید بود
    به گزارش خبرنگار بین الملل دفاع پرس، نقش آفرینی رزمندگان حزب الله لبنان در سال های گذشته از صحنه و میدان لبنان فراتر رفته است؛ تاجاییکه آنها با شروع بحران در کشورهایی سوریه و عراق عزم خود را جزم کرده و وارد مبارزه با تروریسم تکفیری در این کشورها شدند، البته آنها تلاش می …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • کاری که امام خانم دباغ را از انجامش نهی کردند
    به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، مرضیه حدید چی دباغ جزو زنانی بود که به واقع باید به زندگی اش غبطه خورد و او را به عنوان یک زن انقلابی و حزب اللهی یاد کرد. خانم دباغ زنی کم نظیر بود در انقلاب اسلامی ما بود و برای انقلابی بودن و انقلابی ماندنش هزینه های گزافی را …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • نامه ای که ساعت ۲ نیمه شب سران ارتش را بیدار کرد
    به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، گلعلی بابایی محقق و نویسنده حوزه دفاع مقدس در نوشتاری از خاطرات جنگ تحمیلی و حمله نیروهای بعثی به سوسنگرد و اینکه رزمندگان ما با چه مشکلاتی رو به رو بودند روایاتی از مقام معظم رهبری و دکتر چمران می آورد و می نویسد: در حالی که …
    چهارشنبه 26 آبان 1395
  • خاطرات این طاقچه دارد دیوانه ام می کند
    به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، طاقچه خانه های قدیمی جای سُک سُک خاطرات اند. هر کس هرچه از گذشته دارد به طاقچه می آورد، هرچه شیرینی و تلخی و دلتنگی است با یک نگاه به یکباره در ذهنت جمع می شود. همیشه همین گوشه دنج خانه غلغله است. عکس جوانی پدر درست چند روز پس از …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • خاطره یک عکس قدیمی؛ عکاسی که بعد از سال ها سوژه سابقش را پیدا کرد عکس
    به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگاری فارس، مصطفی جزایری رزمنده خرمشهری و پسر عموی شهید جهان آرا است که در روزهای جنگ تحمیلی به خصوص زمانی که دشمن خاک شهرش را تصرف می کرد در کنار رزمندگان دیگر مقاومت کرد تا خیال اشغال خرمشهر از سرش بیرون شود. سعید صادقی از عکاسان به نام جنگ …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • از سرپرستی کاخ پهلوی تا مواضع انقلابی در فتنه ۸۸
    حجت الاسلام جعفر شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران و از اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی که به علت عارضه قلبی در بیمارستان فیروزگر تهران بستری شده بود، صبح امروز دار فانی را وداع گفت. شهدای ایران: حجت الاسلام جعفر شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت …
    دوشنبه 28 -3444
  • خاطره یک عکس قدیمی،دیروز و امروز یک زن
    به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، سعید صادقی یکی از عکاسان به نام جنگ تحمیلی است که از روزهای آغازین جنگ تحمیلی خود را به جبهه ها رساند و در کنار رزمندگان به عکاسی پرداخت.  یکی از سوژه های صادقی صبا وطن خواه دختر نوجوان جنوبی بود که در زمان درگیری های خرمشهر به …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • فرمانده ای که با وجود تحمل درد هیچ گاه خم به ابرو نیاورد
    به گزارش دفاع پرس از همدان، شهید مصطفی طالبی هجدهم خردادماه سال ۱۳۳۹ در خانواده ای مذهبی در شهرستان ملایر از توابع استان همدان به دنیا آمد. پدرش نانوا بود. مصطفی از همان کودکی در حالی که سال های اول دبستان را پشت سر می گذاشت همراه با برادر بزرگتر خود بعد از مدرسه مستقیم به …
    دوشنبه 10 آبان 1395
  • عملیاتی بارانی که بوی خون می داد
    به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، عملیات محرم در دهم آبان 1361 با رمز مبارک یا زینب (س) در منطقه عملیاتی موسیان با اهداف آزادسازی ارتفاعات حمرین در جنوب دهلران، خارج کردن شهرهای موسیان و دهلران از زیر آتش توپخانه و تهدید و دسترسی به امکانات داخل خاک عراق آغاز شد.  در …
    دوشنبه 28 -3444
  • برای او که رستگار شد
    دوربین را روی شانه اش می گذاشت، یکی از چشم ها را می بست و با چشم دیگر نگاه می کرد؛ زرمنده ها را؛ دوستانش را که شهید می شدند؛ بعثی ها را که می زدند و می کشتند؛ حتما گاهی هم با همان یک چشم اشکی می ریخته پشت دوربین. "چند روز قبل از عملیات به او گفتم احمد حاضری در شب عملیات با …
    یکشنبه 9 آبان 1395
  • نیمه های شب از خانه بیرون می رفت(خاطراتی از شهید علی منعمی)
       علی پسر خوبی بود همیشه دنبال کارهای خیر بود وقتی که از مناطق جنگ یا شهرستان به روستا می آمد از دوستان و همسایگان به خصوص ضعفا به طور حتم سرکشی می کرد و مهربانی می نمود بارها مشاهده می شد نیمه های شب از خانه بیرون می رفت که کسی متوجه نمی شد کجا می رود پس از چند شبی که او را …
    دوشنبه 28 -3444
  • ان شاالله.تو عمودی ومن افقی
    سال اول ازدواجمان قول داده بود برای ایام عید نوروز حتما به یزد بیاید تا با هم باشیم.قبل از عید امام خمینی (ره) از رزمندگان درخواست کردند که به علت کمبود نیرویی که در آن ایام با آن مواجه بودیم هرکس می تواند مرخصی نگیرد ودر جبهه بماند. خود من به حضرت امام(ره) ارادت قلبی داشتم …
    دوشنبه 28 -3444
  • این آیه را حفظ کنید
    خاطره ای از شهید علیزضا جعفرزاده آن لحظات و دقایق روز های ماه مبارک رمضان سال 1364 پادگان کرخه صفایی داشت. هرروز صبح، ساعت 9 نزدیک به 3هزار تن از رزمندگان آماده ی شرکت در عملیات، بعد از مراسم صبحگاهی پای درس قرآن مینشستند و با هم مفاهیم بلند کلام وحی را زمزمه میکردند.در دیگر …
    سه‌شنبه 1 مرداد 1364
  • خاطره ای از دو روز قبل از شهادت شهید علی اکبر شهیدی
    یک روز بعد از تدریس درس با آن لهجه شیرین ترکی، خطاب به شاگردان گفت: « بچه ها امروز با اجازة شما، عازم جبهه هستم و از همه شما حلالیت میطلبم. اگر بدی، تندی و رفتار ناخوشایندی از من دیدید، ببخشید.» سپس با تک تک دانش آموزان روبوسی و خداحافظی کرد و رفت... ما آن روز موضوع را جدی …
    دوشنبه 28 -3444
  • هدیه حضرت عباس(ع)
    آن چه خواهید خواند، ادای احترامی است به ساحت یکی از شهسواران تاریخ تشیع که جان تابناک خویش را بر سر عشق اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه) نهاد و امروز بر ایوانِ عرش منزل دارد. شفاعتش در روز حشرنصیبمان باد. آن روزهایی که مرز "ایران و عراق" تازه باز شده بود، قرار شد بنیاد شهید …
    دوشنبه 28 -3444
  • پسر از زبان پدر
    یک پدر از پسر خودش و آن هم پسری که به شهادت رسیده، چه بگوید. همه زندگی 19 ساله او برای ما خاطره است ایشان جوانی بسیار با نبوغ بود و کلمه نبوغ برای ایشان کم بود. در امتحانش که در حوزه علمیه قم داده بود، سوالاتی از کتاب های طرح شده بود که شهید درسش را نخوانده بودند اما با درجه عالی …
    دوشنبه 28 -3444
  • چرا این مرد عصبانی نمی شود
    به گزارش دفاع پرس، صبح زود حمید می خواست بره بیرون. براش تخم مرغ آب پز کرده بودم. وقتی رفتم از روی گاز بردارم احسان اومده بود پشت سرم وایساده بود. همین که برداشتم آب جوش ریخت پشت گردنش. هم عصبانی بودم که اومده تو آشپزخونه. هم ترسیده بودم که نکنه طوریش بشه. حمید سریع خودشو …
    جمعه 8 آبان 1394
  • خاطراتی از شهید مهدی سیاحی
    خصوصیات اخلاقی شهید :     او فردی بود که عقیده داشت نماز اول وقت از مهمترین کارهای انسان است . با آنکه در آن زمان نوجوانی بیش نبود ولی تا دیر وقت با دوستانش در مسجد به کارهای فرهنگی مشغول بود که این باعث نگرانی خانواده میشد . ومادرش مدام به او سر می زد .گاهی برایش غذا …
    دوشنبه 12 مهر 1395
  • خاطراتی ازعملیات عاشورای 3
    نام تیپ 210سیدالشهداء(ع) یا همان لشگرده سیدالشهداء(ع) با نام سرداران شهیدی چون حاج علیرضا موحددانش و حاج کاظم نجفی رستگار گره خورد است.یگانی که در هر کجای جبهه حضور پیدا میکرد آتش به جان سپاه دشمن می انداخت .دشمن فکر میکرد با شهادت شهید علیرضا موحددانش در عملیات والفجر2 و …
    دوشنبه 28 -3444
  • خاطرات یک رزمنده: 37 نفر بودیم، 32 نفرمان شهید شدند
    گرچه کربلای 4 به ظاهر عملیاتی ناموفق بود اما مطلعی بود بر وقع عملیاتی غرور آمیز و عجیب به نام کربلای 5. همان عملیاتی که رهبر انقلاب از آن به عنوان شب های قدر انقلاب اسلامی یاد می کنند. شیـــــرازه، سرویس قطعه شهدا: عملیات کربلای چهار هیچ گاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان را …
    پنج‌شنبه 8 مهر 1395
  • پاهایی که با یادها در جبهه جا ماند
    هرچه بیشتر به در و دیوارهای قدیمی آسایشگاه نگاه می کنیم، کمتر رنگی از آسایش می بینیم. خبری از ولوله و شلوغی بچه های جبهه و جنگ نیست. صدای بلند شوخی و خنده رزمنده ها چقدر در فضای دلگیر این محل خالی است. کد خبر: ۱۰۵۱۶۱ تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۵ - ۰۱:۱۶ - 24September 2016 …
    شنبه 3 مهر 1395
  • شهید شکری پور و حفظ کرامت دوستان
    تابستان ها، رضا کار می کرد. پول در می آورد. همیشه هم دست به جیب بود. کسی نیاز داشت، بهش می داد. نمی بخشید. می گفت: «قرضه اگر داشتی، برگردون» نمی خواست کرامتشان از بین برود. در خاطره ای درباره شهید رضا شکری پور آمده است: شب های دوشنبه و پنج شنبه توی سپاه اعلام می کرد: «روزه گیراش …
    شنبه 3 مهر 1395
  • شهادت
    دنیا محل گذر است. همه رفتنی هستیم. این را با تمام وجودش پذیرفته بود و همیشه این جمله در خاطرش بود. وقتی چیزی به کسی می بخشید یا کاری برای کسی می کرد، همین جمله در ذهنش مرور می شد . روی لودر کار می کرد و خاکریز می ساخت . در عملیات کربلای پنج ، منطقه شلمچه، درگیری تمام عیار بین دشمن …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • شهادت
    مسعود اهل دعا و نماز شب بود شبها مخفیانه از سنگر خارج می شد و در تاریکی شب به نماز می ایستاد و با خدای خود راز و نیاز می کرد آن شب صدای زمزمه ای را در تاریکی شب شنیدم دلم می خواست ببینم چه کسی به نماز ایستاده! صدای مناجات از سنگر مسعود می آمد آرام پرده را کنار زدم مسعود را دیدم …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • شهید زنده
    آن شب مادر مسعود هراسان از خواب پرید در خواب دیده بود که گروهی فریاد می زنند شهیدان زنده اند الله اکبر، همان روزها خبر شهادت گروهی از رزمندگان که ظاهراًَ مسعود هم با آنان بوده در عملیات میمک در شهر پیچیده بود و آن روز در واقع روز تشییع جنازه مسعود بود. وقتی که به همراه خانواده …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • پیوند آسمانی
    من همیشه از خدا یک زندگی آسمانی با مردی پاک و مؤمن را طلب می کردم و خوابی که آن شب دیدم سبب شد که منتظر مسعود بمانم حدود یک ماه بعد از دیدن آن خواب مسعود با خانواده اش به خواستگاری من آمدند دقیقاً به همان صورتی بود که در خواب دیده بودم لباسش، طرز نشستنش، و ... همین سبب شد که من …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • آموزشهای نظامی
    مسعود از اولین مؤسسین سپاه قزوین بود و تمام مسئولیتهای داخل و خارج شهر را با جان و دل می پذیرفت ،شجاعت و تدبیر او مثال زدنی بود آن روزها به علت ناامنی های متعددی که منافقین در شهر ایجاد کردند مسعود پیشنهاد تشکیل ستاد امنیت شهر را داد که خود مسئولیت سرپرستی آن را بر عهده گرفت …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • تولد
    یادم هست آن روزها کارخانه ها در حال اعتصاب بودند شب جمعه بود که احساس کردم پسرم به دنیا خواهد آمد، همه خانواده برای فراهم کردن شرایط دست به کار شدند آن موقع رسم بود که هنگام تولد نوزادی کسی اذان می گفت آن شب هم دامادمان بالای پشت بام بود و در حال اذان گفتن که دقیقاً هنگام گفتن …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • او مثل یک قدیس شد
    مادرم همیشه به روزه گرفتن های مکرر عمو اعتراض می کردند و به ایشان می گفتند: «مگر می خواهید امامزاده شوید تا مردم پس از مرگتان به سر مزارتان بیایند و بگویند: «السلام علیک یا محمد علی رجایی» ایشان وقتی این جمله را می شنیدند می خندیدند. روزی به بهشت زهرا رفته بودم. پیرزن و …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • فریاد در سازمان ملل
    سازمان مخصوص مصاحبه ها در سازمان ملل، از خبرنگاران همه کشورها به خصوص آمریکا پر بود. همه انتظار ریاست جمهوری ایران را می کشیدند تا سوالاتی از او بکنند. حکومت نوخاسته ایران هدف تیرهای زهرآگین استعمارگران بود و رجایی مرد منتخب ملتی بزرگ می رفت تا حماسه بیافریند. رییس جمهور …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • مثل آهن
    رجایی در بین زندانیان سیاسی رژیم ستم شاهی طولانی ترین مدت شکنجه را داشت. او بر خلاف سایرین که فقط یک یا دو ماه تحت بازجویی بودند و بعد به زندان معمولی منتقل می شدند، مدت دو سال زیر فشار شکنجه ی بازجوها بود اما در این مدت لب به سخن باز نکرد. او هر روز جیره کتک داشت. یعنی هر روز او …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • الگوی آیینه ها
    من و محمد علی سیزده ساله بودیم. او تازه با مادرش از قزوین به تهران آمده بود که با هم آشنا شدیم. هر دو بیکار و برای امرار معاش خانواده مجبور به ترک تحصیل شده بودیم. مقدار کمی پول داشتیم. تصمیم گرفتیم از یک مغازه آلومینیوم فروشی تعدادی ظرف تهیه کنیم و در خیابان ها بفروشیم. برای …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • غسل شهادت
    سرهنگ پرویز از فرماندهان شجاع و پر صلابت نیروی زمینی بود که همواره نسبت به سربازان و زیردستان رئوف و مهربان بود هرگز آنان را مجبور به کار نمی کرد.حضور سرهنگ پرویز برای همه ما دلگرمی و شادی بخش بود.او واقعاً مثل برادر و پدر مهربانی بود که جز صلاح فرزندانش را نمی خواهد همیشه به …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • عشق به خدمت
    روز تشییع جنازه مسعود بود همه منتظر محمدحسن بودیم که بیاید اما هرچه انتظار کشیدیم بی فایده بود می دانستم که در جبهه مسئولیتی مهم دارد اما باز هم دوست داشتم در این لحظات بیاید. زنگ تلفن به صدا درآمد با عجله گوشی را برداشتم صدای گرم محمدحسن بود دلم آرام گرفت با اینکه حدس می زدم …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • امانت حق
    ابراهیم امانت خدا در دست من بود و من همیشه یقین داشتم که او را خیلی زود از دست خواهم داد به همین علت هیچ گاه به زبان نیاوردم که خدایا پسرم را به سلامت برگردان دوست نداشتم مجروح یا اسیر گردد اهداء یک قربانی در پیشگاه حق بزرگترین آرزویم بود چند روز قبل از شهادت فرزند پاکم خواب …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • بیزار ار شاه
    بیزار از شاه تازه از سر کار به منزل بازگشته بود اندوه در چهره فرج الله آشکار بود گوشه ای نشست و به فکر فرو رفت دقایقی بعد به سراغش رفتم پرسیدم امروز چه اتفاقی افتاده است؟ چرا ناراحت هستید؟ در حالیکه نگران بود گفت:«امروز به یک نمایشگاه سمعی و بصری رفته بودم مجسمه شاه را در …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • آخرین دیدار
    آخرین دیدار آخرین بار که به خانه آمد گفت:«مادر! اگر شهید شدم من را حلال کنید». گفتم:«نه پسرم این حرف را نزن». نگاهش را از من دزدید و ادامه داد:«یکی از دوستانمان قبل از شهادت از مادرش خواست حلالش کند و مادر همین پاسخ شما را داد. اما در هنگام خاکسپاری وقتی مادر کنار پیکرش ایستاد. …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
  • نذر شهیدشیرخانی
    نذر شهید علی تشنه ی رفتن بود؛ نمی توانست بماند. شهر برای او قفسی تنگ بود. دلش پر می کشید برای میدان جنگ؛ می خواست در این امتحان الهی سربلند باشد، ولی پدرش مخالف بود. تمام راه ها را برای رضایت پدر امتحان کرد. تا این که بالاخره پدر راضی شد. وقتی ساکش را بست، گفت: « مادر اگر به …
    پنج‌شنبه 14 خرداد 1343
1 2  3  4  5 »
40 از 1893 نتیجه
1 از 48 صفحه
نتایج در هر صفحه: 1020304050